فكر نميكردم اولين سالگرد كلبه ي كوچيكم با دومين سالي كه شما به آرزوي بزرگي كه تنها خودت تو اين دنيا لحظه شماري ميكردي براي رسيدن بهش مقارن بشه .
خيلي دوست داشتم بدونم خودت اينو چه جوري برداشت ميكني ؟؟ اينكه به ياد بيارم كي بودم وهستم ؟؟ اينكه به ياد بيارم چقدر خدا دوستم داشت ؟؟اينكه نوشته هاتو باز تو ذهنم مرور كنم وحرفاتو به ياد بيارم ؟؟يااينكه بياد بيارم چقدر سوال بي جواب داشتم ونموندي تا جوابمو بدي ؟وچقدر دنبال چراهام گشتم وجوابشون رو نيافتم ؟
تو اين چند وقته چقدر به سكوتت عادت كردم . عادت كردم فقط من واست حرف بزنم وتو گوش كني .
مطمئنم سفارشهاي منو بهت كردن . پس خودت واسم دعا كن .ومراقبش باش هر جايي هست .
راستي يادم رفت بگم :عمو جون دومين سال تولد دوباره ات مبارك .![]()
يه ساله مينويسم وشما بزرگواران تو اين يه سال همراهم بودين .دوست داشتم تو شاديهام شريك باشين . دوست داشتم گاهي اوقات تو بعضي از پستهام پله هايي پيدا كنين براي رسيدن به كمال حقيقي . ميدونم چندان موفق نبودم ديگه خودتون بايد قضاوت كنين . ميدونم گاهي شيطوني زياد كردم گاهي پر سر وصدا بودم گاهي هم سكوت اختيار كردم ودر همه حال هم كنجكاو بودم وسرك كشيدن رو ترك نكردم . بينهايت از لطفتون ممنونم كه تحملم كردين واميدوارم اگه بدي وكدورتي تو اين يه سال پيش اومده كه مسببش من بودم به بزرگي خودتون حلالم كنين .![]()
نگاهي انداختم به پيوندها :
ازبين پيوندهاي اين وبلاگ ووبلاگ قبليم قديمي ترين دوست وهمراه سكوت رو اگه خواسته باشم بگم عمو سهيل هستن كه هرروز صبح مارا مهمان تفالهاي حافظ ميكنن.و هميشه ودر همه حال لطفشون شامل حال بنده وديگر دوستان بوده وهست وان شالله خواهد بود. ايشون با تشكيل گروه دوستي دوستان بسيار خوبي رو با من آشنا كردن كه هيچ وقت لطفشون رو فراموش نميكنم براشون آرزوي سلامتي وموفقيت دارم .![]()
به نظرات نگاهي كردم ويه آماري گرفتم تعداد كل نظرات حدودا 18۳0 تا بوده
. اولين پستم هم با نظر خاله فراي عزيز وعمو سهيل وآبجي زهرامهربونم وآبجي شميم گلم شروع شده كه همچنان از دوستان خوبم هستن واميد كه لايق اينهمه محبتشون باشم و اين دوستيمون روزبه روز پايدارتر بشه
.
شماره هاي پست هاي اخير از تولد يه سال قمري اين كلبه كوچيك هست تا تولد يه سال شمسي اون درست ده روز (اينم رمز اين شماره ها )![]()
راستي يه چيز ديگه امروز اول ماه رجب هست وباز خداوند داره كم كم درهاي لطف ورحمتش رو به رومون باز ميكنه اميدوارم بتونيم ازاين ماه استفاده ي كامل رو ببريم
.
سكوت فكرشو ميكردي اصلا كه تولدت تو اين روزاي خوب باشه پس به فال نيك بگير
.
سه تا تفال زدم آخريش بيشتر به مذاقم خوش اومد :
بكوي ميكده يارب سحر چه مشغله بود
كه جوش شاهد وساقي وشمع ومشعله بود
حديث عشق كه از حرف وصوت مستغنيست
به ناله ي دف وني در خروش وولوله بود
خاله فراي مهربون وقتي تشريف آوردين زحمت تفسيرشو به عهده بكشين ممنون ميشم
.
خب اينم جشن تولد سكوت عارفانه
. فكر نكنم تو عمرتون تولد به اين بي مزگي رفته باشين تازه بدون پذيرايي
.

پ ن : ببخشين ديگه يه روز تاخير داشتم آخه دسترسي به نت نداشتم رفته بوديم ييلاق . راستي تولد اينجا با سالگرد ازدواج پسر خاله ام هم مقارن بودكه امروز تو ييلاق تولد كوچيكي گرفتيم .( چقدر تداخل داشت اين تولد .كم الكي نيستيم ما ديگه
. )
چون هميشه شاد باشين وعاشق حق التماس دعا وخداي هميشه بهار نگهدارتون .![]()