خدایاهزاران بار شکرت شکرت قدم بر میدارم ؛یه قدم دیگه ؛پامو میذارم رو یه پله ی دیگه از زندگی اما قبلش یه نگاه میندازم به پله های قبلی ...یه آه حسرت می کشم و یه دنیا خاطره به سرعت از نظرم میگذره.پارسال مثل همچین شبی می خواستم یه معمار خوب باشم وپله های آینده مو خوب بچینم ولی نبودم یا شایدم نخواستم که باشم . یه سالی که گذشت سالی پراز اشک بود واسم شاید بخاطر اینکه همون اولین شبشو با گریه شروع کردم .دیشب یه نگاه به دستنوشته ی پارسالم تو همچین شبی انداختم وبا خودم عهد بستم امشب فقط شاد باشم وبخندم از ته دل شاید تاسال دیگه خنده مهمان دلم باشه . تو این سالی که گذشت پستی وبلندیهاش زیاد بود خیلی زمین خوردم وگاهی هم شکستم ولی امیدمو از دست ندادم ویقین داشتم خدا روی اون پله ی بالایی نشسته تا دستهای منو بگیره و بلندم کنه .پس بازم هم توکل میکنم به اون و با 24 خداحافظی میکنم وتمام خاطرات خوب وبدشو میسپارم به صندوقچه ی دلم وسلامی به 25 میکنم ولبخندی به آینده میزنم ... پ ن: دیگه رایانه مو جمع میکنم تا بعداز امتحان ارشد هوای این کلبه ی کوچولوی منو داشته باشین تا برگردم .واسم دعا کنین لااقل تو این فرصت باقیمانده بچسبم به درس وبتونم امسال موفق بشم . التماس دعا شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون ![]()
![]()
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 18:17 توسط سکوت
|

خدایا شکرت
السلام علیک یا اباعبدالله

ای حسین ای پسر شیر خدا
ای جمال تو جمال شهدا
ما ودل بریدن از تو ابدا!!!!!!
خواهشا مریضهارو ازیاد نبرین ...
التماس دعا
شادباشین وعاشق حق
وخدای همیشه بهارنگهدارتون![]()
+
نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 10:40 توسط سکوت
|

خدایا شکرت چند سالیست این عمو جانم سهیل وبلاگی دارند مثال یک هتل از هتل برتر بگو چون خانه هست از برای دوستان کاشانه هست دوست ،آشنا،رهگذر هر صبح میان میگساری میکنن در این میان گاهگداری جام ها دیر میشود تقصیر ساقیست خوابش میبرد میکده گاه فیلتر میشود ساقی ما هم پریشان میشود بگذریم داستانها فراوان است و وقت ما قلیل ... ساقی باز پیغامم بداد که 2 بیت اولو بردار بیار اولش گفتم که این یعنی که چه ؟ بس به فکر درس هست این بچه Im forgetکه شب چله شده حافظ وشاهنامه باز openشده وای چقدر من چرت وپرت گفتم خدا Im sorry,im sorry, all uzera سلام سلام بازم شب چله اومد بازم حافظ باز میشه تفال میزنیم به نیت خیلی چیزا ... شماامسال به چه نیتی تفال میزنین ؟؟؟ میدونم ماه محرم شده ولی دور هم نشستن و قصه های بزرگترا را گوش دادن و هندونه خوردن که گناه نیست شب چله یه سنت واسه ایرانیهاست نباید بذاریم سنتهامون بره تو کتابا وبچه هامون فقط اسمی از اونا بدونن و ندونن شب یلدا چیه !! عمو سهیل بااینکه وبلاگ اصلی حافظ ف ی ل ت ر شده بود ولی باهرروز به روز شدن و تفال زدن خدا حافظی نکردن .سومین ساله که شب یلدا باوب حافظ هستم وکنار دوستان .2سال قبل یه پست به سفارش عمو سهیل زدم امسال هم با مشکلاتیکه داشتم ومی دونم سفارش شعری هم که قبول کردم از همه سال دارم بدتر تحویل میدم ولی همون اندازه که بدونن به یاد شب یلدا وحافظ بودم میذارمش ... خوشحال میشیم 2 بیت اول تفالهاتون را ببرین به وب وب حدید صبح است ساقیا ... ... پ ن :اگه شد میام پست را تکمیل میکنم با عرض معذرت .. شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 10:45 توسط سکوت
|

خدایا هزاران مرتبه شکرت به خاطر همه ی چیزهای زیبایی که بهم دادی فقط برای امروز سعی میکنم زندگی کنم ومشکلات تمامی طول عمر را به یکباره بر دوش نکشم . من می توانم یک مشکل را برای دوازده ساعت تحمل کنم اما اگر بخواهم فکر کنم که باید تا آخر عمر با آن بسازم برایم درد آور و غیر قابل تحمل خواهد بود. فقط برای امروز خوشحال خواهم بود.در واقع بیشتر مردم به همان اندازه که خودشان می خواهند خوشحال هستند. فقط برای امروز خودم را با شرایط موجود وفق می دهم وسعی نخواهم کرد که شرایط را به میل خود تغییر دهم.سعی میکنم سرنوشت را همان طور که اتفاق می افتد قبول کنم وخودم را با آن تطبیق دهم. فقط برای امروز روح وروان خود را تقویت میکنم . مطالعه میکنم .چیزهای مفید یاد میگیرم . ذهن خود را بدون استفاده نمی گذارم . مطالبی را می خوانم که نیاز به سعی وفکر وتمرکز داشته باشد. فقط برای امروز برنامه ای خواهم داشت شاید که این برنامه را مو به مو اجرا نکنم اما به هر حال برنامه ای خواهم داشت . امروز از خداوند می خواهم که مرا از شر دو آفت عجله و دودلی نجات دهد فقط برای امروز نیم ساعت با خود خلوت میکنم وسعی میکنم با دید بهتری به زندگی نگاه کنم . فقط برای امروز ترسی نخواهم داشت مخصوصا از لذت بردن به خاطر آن چه که زیباست واهمه نخواهم داشت وباور دارم که گویی من به جهان تقدیم شده ام . پ ن1_سلاممممم عیدتون مبارک اوصاف علی به هر زبان باید گفت این ذکر به پیدا ونهان باید گفت درجشن ولیعهدی مسعود علی تبریک به صاحب الزمان باید گفت عید بزرگ شیعیان عید غدیر خم برشما دوستان عزیزم مبارک باد امیدوارم که دلهای همگی مون تو این عید لبریز از عشق ومحبت و شادی ونشاط باشه واگه لبمون خندون هست از ته دل بخندیم ..... پ ن 2_ فقط برای امروز ادامه ی پست قبل بود از این جلساتی که شرکت میکنم .خیلی دوستش دارم وسعی میکنم عملی کنم درضمن حق کپی رایت را رعایت بفرمایین اگه میخواین ازش استفاده کنین . شاد باشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون درضمن التماس دعا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:20 توسط سکوت
|

خدایا هزاران بار شکرت ...
یه ماهی میشه که عضو یه گروهی شدم البته نمیشه اسمشو گذاشت گروه بهتره بگم میرم یه مکانی که خدارا با تمام اعضا وجوارحم احساس میکنم بدون اینکه اعضای اون وابسته به مذهب یا گروه خاصی باشن بدون اینکه از مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و... حرفی زده بشه .
فقط وفقط جایی هست برای اینکه بتونم احساساتمو راحت بیان کنم یه جور تمرین حرف زدن تمرین عاشق بودن تمرین خدمت کردن تمرین انسان بودن وتمرین متعالی شدن ....
جایی که وقتی دستتو بالا میگیری تا حرف بزنی انگار خدا رو بروت نشسته و داره حرفاتو گوش میده حتی میتونی دستتو بالا بگیری وفقط گریه کنی...برای تک تک کلماتی که میزنی یقین داری که دوستانت درک میکنن و امین تو هستند...
اول برای رسیدن به یه هدفم وارد این گروه شدم ولی الان بعداز گذشت یه ماه میتونم به جرئت بگم اونجا مکانیه برای رسیدن به تمامی اهدافم ...
وقتی اولین پیام این گروه را دیدم چقدر لذت بردم
سکوت نشانه ی حضور خداوند است
وقتی "فقط برای امروز "توسط دوستم خونده میشه چقدر احساس ارامش میکنم چقدر نیرو بهم هدیه میده تا بتونم یه هفته مو بااین پیام سپری کنم وچقدر لحظه شماری میکنم تا به روز جلسه برسه و زود خودمو به دوستام واز همه مهمتر خدا برسونم .
وقتی آخر جلسه چشمامو میبندم وبرای دوستام دعا میکنم وقتی بلند میشم و دستمو تو دست بغل دستیم میذارم وقتی اون دستمو فشار میده انگار خون تازه واسه یه زندگی دوباره داره به بدنم تزریق میشه.
وقشنگ ترین وزیباترین لحظه ی این جلسات برای همه مون اون دعای آخریه که دست در دست هم میگیم :
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم
ودانشی که تفاوت این دو را بفههم .
آمین ![]()
پ ن : چقدر این روزها دلم هوای مکه ومدینه را کرده دائم باخودم میگم من بودم رفته بودم اونجا ؟؟خوش به حال حاجیها منم مکه میخوام![]()
شادباشین وعاشق حق ![]()
وخدای همیشه بهار نگهدارتون ![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:7 توسط سکوت
|

خدایا شکرت ![]()
دستور پخت شولی یزدی...
1.چغندر عدس و نخود با یخودوک او بلد بپزه. پخته که شد شیویج، اسفناج با یتا
پسک تره خرد شده بیریزد توش...
2. آرت گندم بیریزت توش ولی قبلش با او قاطی کند که لک لک نشه.
3. یلک که جوشید یتا پیازی که ریزک خرد شده و هشتت تو روغن سرخ شده بکند
گلش...
(نکته: کف دس نعنا و شمبلیله یادتون نره که باسی بیریزت تو روغن پیاز)
4. نمک، فلفل، زرچوبه ... خو دیه هیچی- خودتون بریزد
5. آرت گندم که یتا زرک جوشید یتا دوتا هشک سرکه بیریزد توش.
6. برا اینکه رنگش جوون شه دوتا قاشقک رب انار بیریزد توش.
7. روغن پیاز خو یادتونه؟! اگه نسوخته جلدی بیارد بیریزد توش.
8. چارلک که حوشید بچشد. اگه خواسد چاشنیش کند یتا قاشقک شکر می ریزد
توش. زیرشا کم کند قل قلک بجوشه، یه رب باشه تا جا بیفته. درشم بلد...
اینم فینگیلیشش برای تلفظ اسانتر![]()
۱_choghondar,adas o nakhod ba yakhodok ou belled bepaza. pokhta ke shod shivij ,esfenaj ba yata pesok tara khord shoda birized tosh
2_arte gandom birizet tosh vali ghablesh ba ou ghaty koned ke lok lok nasha
3_yallok ke joshid yata piazi ke rozok khord shoda o heshtet to roghan sorkh shoda bokoned galesh
nokta:kafe das nana o shambilila yadeton nara ke basi birizet to roghan piaz
4_namak ,felfel, zarchoba ,...kho dia hichi khodeton birizet
5_arte gandom ke yata zarrok joshid yata dota hoshok serka birizet tosh
6_ bara inke rangesh joon besha dota ghashogh robe anar birizet tosh
7_roghan piaz kho yadetona? aga nasokhta jaldy biared birizet tosh
8_charlok ke joshid bechashed,aga khassed chashnish koned, yata ghashogh shekar mirizet tosh, ziresha kam koned ,ghol gholok bijosha. ya rob basha ta ja biofta. daresham belled....
سلام
امید که ایام به کامتون باشه
خیلی وقت بود که دیگه از واژه های یزدی پستی نزده بودم که امروز دوستی دستور پخت این غذای اصیل یزدی را نشونم دادن و منم زحمت فینگیلیشش را کشیدم ![]()
گفتم تنوعی ایجاد بشه بعداز مدتها ![]()
التماس دعا
ببخشید که فرصت کامنت گذاشتن تو وبهاتون را ندارم ![]()
شاد باشین وعاشق حق
وخدای همیشه بهار نگهدارتون ![]()
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:26 توسط سکوت
|

خدایا شکرت
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست ...!!!! سلام شرمنده ی تمامی دوستان فعلا عذر تقصیر بنده را بابت سر زدن به وبلاگهاتون پذیرا باشین تا مدتی . پیشاپیش عیدتون مبارک التماس دعا شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:23 توسط سکوت
|

خدایا بازم شکرت ...
عدالت شد یتیم و گریه از داغ پدر دارد شهادت مولامون علی ع را به تمام شیعیان تسلیت میگم این روزها باز غربت مدینه را با تمام وجودم حس میکنم انگار بین الحرمین مقابلم هست دیشب داشتم به این فکر میکردم که پارسال این موقع تو تقدیر من نوشته شد بود برم عمره وامسال چی نوشته میشه تو نامه ی تقدیرم ؟؟!!!هرچه نوشته شده خیر هست وشکی در اون نیست فقط کاش خودم تبدیل به شر نکنم ...خدایا بارها گفتم الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب باز هم میگم خودت کمکم کن ... التماس دعا شادباشین وعاشق حق بمانید وخدای همیشه بهار نگهدارتون![]()

![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:27 توسط سکوت
|

سلام خدایا بازم شکرت...
دیگر غزلی برایم نیست نیست کز آن دل من بیدار باشد شب تا به سحر کند آوایی دور از همه رنگ وریا باشد دیگر نمانده برایم طاقتی تادرپی یاری دگر باشد شب تا به سحر کند آوایی دوراز همه جدایی ها باشد شاید دگر روزی باز دلم طاقت بیارد و دنبالش رود یانه کنجی بنشیند دلم شاید یار به دنبالش آید تنها خدا میداند ره دلم ای کاش که به ناکجا نرود یا گرکه رفت دلم به ناکجا آن ناکجا به خدا ختم شود... (برگی از اولین دلنوشته های سکوت۱۳۸۴بدون ویرایش ) پ ن: مارا به دعا کاش فراموش نسازند رندان سحرخیز که صاحب نفسانند ستاره مو باز یافتم سحرها واسه چند دقیقه هم هست میرم باهاش حرف میزنم چه حس آرامش بخشیه صحبت با اون ... التماس دعا شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:1 توسط سکوت
|

خدایا هزاران بار شکرت ...
گفتن بهم باید بازی کنی
نام ۵ نفری که دوست داری ببینی را بنویسی خب بااجازه :
۱ـدوست دارم خود واقعیم را ببینم چه جوری بگم دوست دارم با همون دیدی که مردم را میبینم ودر موردشون نظر میدم خود واقعیم بشینم جلوم و من ببینمش و نظر بدم . البته دوست دارم خود واقعی اکثر اطرافیان دوستانمم ببینم ...
۲ـ دوست داشتم موقعیکه حضرت زینب س وحضرت سجاد ع داشتن خطبه هاشون را بعد از وقایع کربلا میگفتن ببینمشون مخصوصا اونجایی که حضرت سجاد ع به معرفی خودشون میپردازندبااون ابهت خاص . البته بین امامان ومعصومین دوست داشتم حضرت فاطمه س را میدیدم وای که چقدر این شهر مدینه غربتش آدمو میگیره همه اونجا غریبندهمینکه هواپیما میشینه تو فرودگاه لرزه بر اندام آدم میشینه واقعا میشه حس کرد غربت مدینه را...
۳ـ دوست داشتم عمو رضوانمو قبل ازشهادتش می دیدم الانم دوست دارم دوستاشو ببینم بااینکه دسترسی آسانی بهشون ندارم میدونم که اونا جواب هزاران چرای منو میدونن ومن منتظرم یه روزی بفهمم خیلی چیزا را ...
۴ـ از علما دوست داشت امام خمینی را ببینم چون از ایشونم یه عالمه سوال دارم وهمچنین آیت الله بهجت رحمه الله...
۵ـ دوست داشتم حاجی اقا بابابزرگمو میدیدم که فقط عکسشونو دیدم هرچند همه میگن اخوی ما دوراز جونش کپی برابر اصل حاجی آقاست مامانم که میگن حتی راه رفتنشم عین بابامه .حاجی آقا چهل روز قبل از مشرف شدنشون به حج تمتع توسن ۵۰ سالگی ۲۵ سال قبل به رحمت خدا میرند ولی چون خیلی خوب بودن همه صداشون میزدن حاج آقا ...
خیلی افراد دیگه هم دوست داشتم ببینم واز اکثرشون سوال داشتم وشاید بشه گفت فقط برای پرسیدن سوالهام دوست داشتم میدیدمشون . درضمن اون شماره بندی هم دلیل بر اولویت نیست...
الهی ...
شعبان گذشت
ما از خود نگذشتیم
تو از ما بگذر ...
حلول ماه ضیافت الله مبارک
پ ن: چه زود عمر آدمی میگذره انگار همین دیروز بود که صدای ربنا تو خونه ها میپیچید و سفره های افطار و سحری پهن بود ...خدایا شکرت که باز لایقم دونستی یه بار دیگه سر سفره ی رحمتت بشینم وکاش میفهمیدم که چقدر بزرگی ...
عظمتت را با همون چشمای حقیرم دیدم هنوزم که هنوزه محو اون عظمت هستم کاش عمر این سفر به پایان نمیرسید کاش بازم دعوتم کنی یه بار دیگه با پای دلم طواف کنم بااون دل خسته م برم سعی ...کاش برمیگشتیم یه ماه قبل وتازه آغاز سفرم بود ...هنوزم تو اون سجده ی شکری که واسه اولین بار دیدمت موندم
شادباشین وعاشق حق
التماس دعا
وخدای همیشه بهار نگهدارتون![]()
+
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 14:46 توسط سکوت
|
